8+1 کولـــــــــــــــــــــــــــــی
دخترانی که به زندگی می اندیشند ...
هرگز برای "عاشق" شدن به دنبال باران و بابونه اش نباش... گاهی در انتهای خارهای یک کاکتوس به غنچه ای میرسی که:"زندگیت را روشن می کند" پ.ن:به یاد کاکتوسایی که ترنجم بهمون داد... خاک را سجده کن.... عشق او را پیدا!!!! آسمان را دعا کن..... عشق او را پیدا!!!!!!!! سکوت را روزمرگی کن... عشق او را پیدا!!! فریاد را بیداد کن.... عشق او را پیدا !!!!!! نگاه را گریه کن.... عشق او را پیدا!!!! نیاز را آرزو کن... عشق او را پیدا!!!! من ترانه هایم را قاب می کنم... سلام به همه دوستای گلم دیشب ما ۸کولی رفتیم خونه کولی۶ افطاری ..........خیلی خیلی خوش گذشت جای همگی خالی .... برای افطار وشام خیلی زحمت کشیده بودن . من به تنهایی خود خو دارم یاد سهراب بخیر آن سپهری ؛ که تا لحظه ی خاموشی گفت: تو مرا یاد کنی یا نکنی باورت گر بشود گرنشود حرفی نیست؛ اما... نفسم می گیرد در هوایی که نفس های تو نیست. آسمان ارزش دیدن دارد اگر از پشت نقاب پنجره زیر مهتابی سراسردر هوای چیدن خاطره ای ذره ذره از دور جستجو تازه کنیم! خوشه هایت پر گل آسمانت روشن و دلت شاد... (کولی ۸) رهايی نام ِ ديگر قصه است من صبورم اما . . . ( الهه ) غنچه از خواب پرید دختر كنار پنجره تنها نشست و گفت اي دختر بهار حسد مي برم به تو عطر و گل و ترانه و سرمستي ترا با هر چه طالبي بخدا مي خرم ز تو بر شاخ نوجوان درختي شكوفه اي با ناز مي گشود دو چشمان بسته را مي شست كاكلي به لب آب نقره فام آن بال هاي نازك زيباي خسته را خورشيد خنده كرد و ز امواج خنده اش بر چهر روز روشني دلكشي دويد موجي سبك خزيد و نسيمي به گوش او رازي سرود و موج بنرمي از او رميد خنديد باغبان كه سرانجام شد بهار ديگر شكوفه كرده درختي كه كاشتم دختر شنيد و گفت چه حاصل از اين بهار اي بس بهارها كه بهاري نداشتم خورشيد تشنه كام در آنسوي آسمان گوئي ميان مجمري از خون نشسته بود مي رفت روز و خيره در انديشه ئي غريب دختر كنار پنجره محزون نشسته بود فروغ فرخزاد نرگس عزیزم از صمیم قلبم براتون روزهایی سرشار از شادی و زیبایی ها رو می خوام و امیدوارم در کنار هم زندگی به رنگ صورتی و آبی و سفید داشته باشین و دلهاتون می زنم کبریت بر تنهایی ام سلام بچه ها دلم برای تک تکتون تنگ شده salam be dostane golam dirorz 89/10/29 emtehanate terme akhar ham tamom shod 4sal gozasht . 4 sal az behtarin rozhaye zendegimon gozasht . roze veda az ham khili sakhte .roya jonam baraye hamamo yeki yek kart postal gerfte bud ke dastesh dard nakone .....ba ham gharar gozashtim dar tarikhe 99/9/9 hamdigaro bebinim.... bebakhshid bache ha ba horofe fingilish nevesssssshtam ye moshkeli pishomade to kamam baraye hamin ba in horof neeshtam ...


گفتی: غزل بگو! چه بگویم؟ مجال کو؟
شیرین من، برای غزل شور و حال کو؟
پر می زند دلم به هوای غزل، ولی
گیرم هوای پر زدنم هست، بال کو؟
گیرم به فال نیک بگیرم بهار را
چشم و دلی برای تماشا و فال کو؟
تقویم چارفصل دلم را ورق زدم
آن برگهای سبز سرآغاز سال کو؟
رفتیم و پرسش دل ما بی جواب ماند
حال سؤال و حوصله قیل و قال کو؟
قصیر امین پور
نوشته شده:توسط یلدا

با سنجاق تنهاییم ؛
به گوشه ای می آویزم ،
تا تو بخوانی...
اگر خواندی ،
فقط لبخند بزن...
لبخند تو ؛
هر لحظه اش ، یک عمر سرزندگیست...
تو فقط بخند...
برای من ،
ایـن تمــام زنــدگیــست...
![]()
سپاس فراوان از مامان زهرا که غذاهای خیلی خوشمزه ای تدارک دیده بودن
..و خود زهرا جونم که این مهمونی رو ترتیب داده بود که ما بعد چند وقت همدیگرو ببینیم ![]()
من به این شب زدگی
گریه تلخ ...
من به این ایام تهی گشته ز تو
من به پیراهن غم
خو دارم
فردای من از گمگشتگی ام لبریز
عمر من از
آزادگی ام...
خاموش
من به این فاجعه ها ...
خو دارم
عمر من طعمه این کرکس شوم
من به مرگ فقیرانه
و غم ...
خو دارم........


رام ، نام ِ ديگر افسار
از دايره های تو در تو
تا جای پای تکرار
و سکوت
که تنها صدای ساييدن دندان
به شوق ِ پوسيدگی افسار
که نام ديگرِ بيهودگی است .
بعد سکوت
ودايره ها .
بعد تاريکی و چرخش ها .
حالا بگو
آن جا که کمند انداز مرا باز می دارد .
با تو چه می کند از رفتنت
وقتی که ما با آرزوهای يک اسب می ميريم
بی دلیل از قفس کهنه ی شب می ترسم
بی دلیل از همه ی تیرگی تلخ غروب و چراغی که تو را از شب متروک دلم دور کند می ترسم
من صبورم اما . . .
این بغـض گران ، صبر نمی داند چیست !
و گلی تازه به دنیا آمد
خار خندید وبه او گفت سلام
وجوابی نشنید
خار رنجید
ولی هیچ نگفت
ساعتی چند گذشت
گل چه زیبا شده بود
دست بی رحمی آمد نزدیک
گل سراسیمه زوحشت لرزید
لیک آن خار در آن دست حهید
وگل از مرگ رهید
صبح فردا که رسید
خار باشبنمی از خواب پرید
گل صمیمانه به او گفت:
سلام
من خودم هستم و تنهایی و یک حس غریب ...
که به صد عشق و هوس می ارزد......
نوشته شده توسط یلدا
گر نمانم همه جا روح و روانم با توست
چون چراغی که فرا راه تو سوزد همه شب
(یلدا)
بادا بادا مبارک بادا ایشالا مبارک بادا 
همیشه به رنگ شبنم های نرگس شیراز باشه خونتون گرم و قالی هاتون سبز و پرده هاتون پروانه باشه ماه روشنی خونتون و گرمای عشقتون به داغی خورشید باشه...
پیوندتان مبارک
با من بگو تا کیستی, مهری؟ بگو, ماهی؟ بگو
خوابی؟ خیالی؟ چیستی؟ اشکی؟ بگو، آهی؟ بگو
راندم چو از مهرت سخن گفتی بسوز و دم مزن
دیگر بگو از جان من, جانا چه میخواهی؟ بگو
گیرم نمیگیری دگر, زآشفته ی عشقت خبر
بر حال من گاهی نگر, با من سخن گاهی بگو
ای گل پی هر خس مرو, در خلوت هر کس مرو
گویی که دانم, پس مرو، گر آگه از راهی بگو
غمخوار دل ای مه نیی, از درد من آگه نیی
ولله نیی, بالله نیی, از دردم آگاهی بگو ؟
بر خلوت دل سرزده یک شب درآ ساغر زده
آخر نگویی سرزده, از من چه کوتاهی بگو؟
من عاشق تنهاییام سرگشته شیداییام
دیوانهای رسواییام, تو هرچه میخواهی بگو
...نویسنده:یلدا...
تا بسوزد ریشۀ بی تابی ام
*
می روم تا هر چه غم پارو کنم
خانه ام را باز هم جارو کنم
*
می روم تا موی خود شانه کنم
خنده را مهمان این خانه کنم
*
می روم تا پرده هارا واکنم
دوست دارم؛ دوست دارم
عشق را معنا کنم
*
شادی ام را رنگ آبی می زنم
بوسه بر طعم گلابی می زنم
*
می دوم خندان به سوی آینه
باز می خندم؛ به روی آینه
*
می زنم یک شاخه گل بر موی خود
می نشینم باز بر زانوی خود
*
می نشانم روی دستم یک کتاب
تا بخوانم باز هم یک شعر ناب
*
آری!آری! این منم این شاد و مست
دوست دارم عاشقی را هرچه هست
خیلی خیلی خوشحالم که هفته ی دیگه قراره همدیگرو ببینیم دارم ثانیه شماری میکنم تا اون روز .........
دوست داشتن یه بهونست واسه تولد یه عشق
یه عشق که در نهایت سادگی و طراوت شکل گرفت
یه عشق بهاری که توی قلب ما جوونه کرد
ساده سلام کردیم و ساده عاشق شدیم و امروز ساده اینجا اییم
دلامون وسیعه و آغوشمون گرمه و چشماموم زلاله و عشقمون همیشگی
دستان پر مهرش در دستانم و قلبم جایگاه ابدی اوست.
| Design By : RoozGozar.com |




